چین ، عاملی موثر در همسویی ایالات متحده آمریکا و هند

در واقع علت نزدیکی بیش از پیش دو کشور هند و آمریکا را باید رقابت این دو کشور با چینی جستجو کرد که در بیشتر زمینه های توسعه ، در حال پیشرفت و یکه تازی در عرصه جهانی است

سیاست شرق _علی زکوی(دکتری روابط بین الملل)

کشورها در عرصه سیاست خارجی خود ، همیشه اولویت های مختلفی را مد نظر می گیرند، که بنا به شرایط منطقه ای و جهانی متغیر و دچار افت و خیز هایی می باشند با این حال آنچه که ثابت و از اولویت برخوردار است ، حفظ منافع و امنیت خود است که اصلی ثابت بشمار می رود.

گسترش روابط هند و آمریکا و حتی شاید بتوان گفت اتحاد هند و آمریکا که از دوره باراک اوباما تا کنون ، سیر صعودی داشته و با سفر چندی پیش دونالد ترامپ ، چنان پررنگ شده است که نظر کارشناسان سیاسی را به خود جلب نموده است . هند از جمله کشورهایی است که عضو معاهده NPT نیست ، ولی علی رغم این مسئله همکاری های هسته ای گسترده ای نیز با ایالات متحده آمریکا دارد . حال باید دید چه چیزی می تواند سبب نزدیکی بیش از پیش این دو قدرت جهانی شده باشد ؟ این در حالی است که هر دو کشور از وجود روسای دولت هایی برخوردارند که بیشتر نگاه ناسیونالیستی به سیاست خارجی خود دارند .

برای یافتن پاسخ به این سوال ابتدا سعی میشود بطور خلاصه با توضیح نظریه رئالیسم (واقع گرایی ) هانس مورگنتا و نظریه نئو رئالیسم بخصوص بحث موازنه قوای کنت والتز،  به پاسخ این سوالات دست یافت .
از جمله نظریات مطرح در روابط بین الملل نظریه واقع گرایی (رئالیسم ) است که از جمله مهمترین نظریه پردازان این حوزه هانس مورگنتا را می توان نام برد.در نظریه واقعگرایی دولت های ملی بازیگران اصلی در یک نظام بین الملل هستند نظام بین الملل آنارشیک و فاقد مرجع فائقه ی مرکزی است، در نظام بین الملل کشمکش بر سر قدرت است.از نظر رئالیست ها ،قدرت و منافع ملی دو عنصر محوری به حساب می آیند .قدرت و منافع در عرض یکدیگر قرار می گیرند و رفتار عقلایی آن است که هم زمان و پیوسته در جهت ارتقای آن ها باشد. برای واقعگرا عمل سیاسی متکی به جزم و احتیاط و متاثر از شناخت واقع بینانه محیط ملی و بین المللی است.

نظر واقع گرایان از قدرت بیشتر بر قدرت نظامی تکیه می کنند در مقابل نو واقعگرایان می گویند قدرت پدیده ای چند بعدی است که دارای هر دو مولفه ی نظامی و غیرنظامی می باشد. نظریه پردازان واقع گرا چارچوب هایی برای دسته بندی عناصر قدرت ملی تدوین کرده اند. این گونه توانایی ها نه تنها نیروهای نظامی بلکه سطح تکنولوژی، جمعیت، منابع طبیعی، عوامل جغرافیایی، شکل حکومت، رهبری سیاسی، استراتـژی و ایدئولوژی را نیز در بر می گیرند به طور خلاصه قدرت مرکب از عوامل کیفی و کمی است.
«هانس مورگنتا »حتی سیاست بین الملل و در واقع کل سیاست را به صورت « مبارزه برای قدرت » تعریف می کرد.(۱) «جان برتون » بعنوان یکی ازنظریه پردازان مکتب واقعگرایی سیاسی معتقد است « در تمامی تفکراتی که پیرامون روابط بین الملل صورت گرفته، احتمالاً هیچ عامل مشترکی عمده تر از فرض وابسته بودن موجودیت دولت ها به قدرت وتحصیل اهداف خودشان با اتکاء به قدرت وجود ندارد و بنابر این مهار و مدیریت قدرت معضل اصلی است که باید حل کرد.. «هالستی »از دیگر نظریه پردازان این نظریه قدرت را به عنوان « توانایی کلی یک دولت برای کنترل رفتار دیگر دولت ها» تعریف می کند.

از میان نظریه پردازان نورئالیست نیزمی توان به والتز و بحث توازن قوای وی اشاره نمود .توازن قوا یکی از اصلی ترین اصول رئالیستی می باشد که تبلور آن را در تفکرات رئالیست های دفاعی تجلی یافته است. از دیدگاه این نظریه پرداز توازن قوا به عنوان یک اصل اساسی و مهم برای حفظ نظم و حفظ وضع موجود مطرح می گردد.بنابراین با توجه ساختار آنارشیک نظام بین الملل رئالیسم تدافعی بیان می دارد ایجاد امنیت و محیط امن برای همه دولتها در سطح سیستم بستگی به توازن قوا در میان قدرتهای بزرگ دارد.

بنابراین همانگونه که والتز هم اعتقاد داشته است،« اولین نگرانی دولتها حفظ موقعیت خود در سطح سیستم بین الملل می باشد.» (۲)«استفان والت» معتقد است: دولتها متوازن ساختن را به دو دلیل انتخاب می کنند،اول اینکه کشورها بقا و امنیت خود را در خطر ببیند قبل از آنکه قدرت هژمون بالقوه قدرت یابد دیگران با یکدیگر متحد می گردند تا بتوانند آن قدرت را مهار کنند بنابراین به خطر افتادن امنیت بقاءِ خود،قدرت برهم زننده نظم و امنیت را مهار می کنند.دوم اینکه: قدرتهای ضعیفتر نیز تمایل به متوازن ساختن آن قدرت بر هم زننده امنیت دارند، زیرا که این قدرتها در کنار قدرت هژمون بالقوه نفوذ زیادی در سطح سیستم بین الملل ندارند ولی در هنگام متوازن ساختن آن می توانند نفوذ خود را در سطح سیستم بین الملل دو چندان گردانند.

ساخت آنارشی نظام بین الملل دولتها را وادار می کند تا برای افزایش امنیت و مقابله با دشمنان برتر خویش به اتحاد و ائتلاف روی آورند. (۳) تا بدین صورت قدرت بر هم زننده نظم و امنیت را مهار کنند بنابراین موازنه قوا عمده ترین پدیده ای است که دولتها بوسیله آن می توانند برای حفظ نظم بین المللی و حفظ منافع خود را با استقرار آن تأمین کنند. یعنی در نظام متشکل از دولتها نظم و امنیت و تأمین منافع تنها از طریق موازنه تأمین می شود. (۴)
به نظر برخی از محققین سیاست بین الملل سیستم موازنه قدرت بصورت یک نظم انعطاف پذیر و غیر رسمی دولتها تلقی شده است که باعث تقلیل توانایی ها و امکانات بالقوه قدرتهای تجدید نظر طلب می شوند.در این نظام،قدرتهای بزرگ لازم است از ترتیب و سلسله مراتب قدرت راضی باشند بدین سان قدرتهای بزرگ می کوشند تا از تلاش هر دولتی برای تسلط بر جهان جلوگیری کرده، ضمن ممانعت از ظهور مرکزیت قوی اقتدار بین المللی، سیستم های داخلی خود را از مداخلات خارجی مصون نگه می دارند. (۵)
با این توضیح مختصر از رئالیستها به تشریح دلایل نزدیکی هند و آمریکا می پردازیم.
در واقع علت نزدیکی بیش از پیش دو کشور هند و آمریکا را باید رقابت این دو کشور با چینی جستجو کرد که در بیشتر زمینه های توسعه ، در حال پیشرفت و یکه تازی است .از یک سو دو کشور هند وچین بعنوان دو کشور هم مرز، سالهاست در یک رقابت بدنبال افزایش قدرت ملی و بدنبال تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ در سطح بین المللی هستند. این دو کشور با دارا بودن تمامی شاخص های لازم برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ در سطح جهانی را دارند، شاخص هایی چون سرزمین ،جمعیت ، قدرت اقتصادی و نظامی ،ایدئولوژی و… که هر کشوری برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ لازم دارد برخوردارند، یعنی شاخص های لازمی که از نظر نئو رئالیست ها بعنوان عناصر لازم جهت تحصیل قدرت و به تبع آن تحصیل منافع ذکر می نمایند . اما در این بین چندیست هند از چین در حوزه های اقتصادی و تکنولوژیکی عقب افتاده، بنابراین سعی میکند تا با جلب نظر آمریکا و نزدیکی و همسویی با این کشور در رقابت با چین، با رفع مشکلات از کورس رقابت عقب نیافتد .در واقع هند در حال حاضر شاهد نوعی بهم خوردن تعادل و موازنه قوای خود با چین می باشد، تعادلی که چین به لطف اقتصاد رو به رشد خود از هند جلو افتاده و هند خود را در موضع ضعف می بیند .

بنابراین هند بدنبال برقراری دوباره موازنه با چین و رفع عقب ماندگی خود است . از سوی دیگر آمریکا نیز که پس از فرو پاشی شوروی به عنوان تنها ابرقدرت جهان خود را پیروز نهایی نبرد و هژمون برتر می دانست، اکنون در قرن ۲۱م شاهد افول تدریجی قدرت خود است و بخوبی می داند که باید در مقابل رقیب خطرناک خود یعنی چین بایستد و در این راه برای ادامه هژمونی خود و رفع خطر چین، سعی در همراهی با هند دارد تا جلوی پیشرفت و توسعه هرچه بیشتر چین را که تاحدودی اتحاد نانوشته ای با روسیه دارد ، بگیرد .

لذا هند تلاش می کند برای دستیابی به تکنولوژی روز آمریکا و برای تقویت رقابت با چین ، نزدیکی بیشتری به آمریکا داشته باشد. به همین خاطر دولت هند برای رفع مشکلات خود سعی در جلب حمایت آمریکا داشته و سعی کند تا به آن اطمینان دهد که هند می تواند دوست مطمئنی برای آمریکا در عرصه بین المللی باشد . در مقابل آمریکا هم با پذیرش این همراهی ، سعی در حمایت همه جانبه از این کشور و تقویت موضع منطقه ای خود در جنوب و جنوب شرق آسیاست.
در واقع وجود خطری مشترکی به نام چین و آن هم چینی که با رشد اقتصادی بالا و پیشرفت در تمامی زمینه ها، سعی در تبدیل شدن به قدرت برتر اقتصادی در سطح جهان و نظام بین الملل را دارد . درک مشترکی که هند و آمریکا از وجود چنین کشوری دریافته اند، سبب نزدیکی و همراهی دو کشور برای مهار چین و برقراری دوباره موازنه وحفظ موقعیت موجود خود دارند.هدفی که مشخص نخواهد بود که آیا به آن دست پیدا خواهند نمود یا خیر ؟
منابع :
۱. دوئرتی، جیمز و فالتراگراف، رابرت؛ « نظریه های متعارض در روابط بین الملل»، ترجمه: علیرضا طیب ـ وحید بزرگی، چاپ اول، (تهران، نشر قومس، ۱۳۷۲) ص ۷ـ ۱۴۳

۲.مجتبی علی بابایی ، موازنه قوا در روابط بین الملل، (تهران:نشر همراه،تابستان ۱۳۷۰) ،ص ۱۲۳-۱۲۲٫

۳.ان.جی . رنگر،روابط بین الملل نظریه سیاسی ومسأله نظم جهانی، ترجمه:لیلا سازگار، (تهران: ، مرکز چاپ و انتشارات، ۱۳۸۲)،ص ۱۰۹-۱۰۶٫

۴.عبدالعلی قوام ،اصول سیاست خارجی و سیاست بین الملل،(تهران:انتشارات سمت سال ۱۳۸۰)، ص ۶۷-۶۶٫

۵٫Kenneth waltz , theory of international politics.(ne random house 1979).p.1322

انتهای پیام


دیدگاه برای “چین ، عاملی موثر در همسویی ایالات متحده آمریکا و هند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *