«عدالت» در اندیشه سیاسی امام علی (علیه السلام)

هیچ چیزی به اندازه عدالت در حکومت و نظام های سیاسی اجتماعی اهمیت ندارد. عدالت ایجاب می‏ نماید که نظام سیاسی (به معنی سیستم) براساس مجموعه ‏ای از قواعد و اصول که مبتنی بر عدالت هستند، اجزا و ارگان های مختلف خود را تنظیم کند و به کار بپردازد

سیاست شرق _ «عدالت» دارای جاذبه‌ای فطری است که نزد وجدان عمومی ‌‌بشریت از ارزش و جایگاه گرانقدری برخوردار است زیرا در سایه عدالت است که هر کسی به حق خویش می‌‌رسد، تعدی و تجاوز از جامعه رخت بر می‌‌بندد و امنیت و آرامش بر جامعه حاکم می‌‌شود. به همین جهت مردم، بی‌عدالتی را نکوهش می‌‌کنند و «عدالت» را می‌‌ستایند. «عدالت» در اندیشه سیاسی امام علی (ع) نیز از جایگاهی بس رفیع برخوردار است,که «علی اکبر علیخانی » در مقاله ای به آن پرداخته است.

«عدالت» در اندیشه سیاسی امام علی (علیه السلام)

موضوع عدالت از دیرزمان، جزء مهمترین مباحث و دغدغه‏ های بشر و اندیشمندان سیاسی بوده است و آراء و نظریات گوناگونی درباره آن بیان شده و به رشته تحریر درآمده است. از طرف دیگر، حضرت علی علیه ‏السلام، گذشته از این که امام معصوم شیعیان است، در تاریخ بشر به عنوان یک متفکّر و سیاستمداری مطرح بوده که همواره نامش قرین عدالت می‏باشد. بحث عدالت در اندیشه‏ های سیاسی امام علی علیه‏ السلام بحثی بسیار گسترده و عمیق است که تأمّل، تفکّر و مجال قابل توجهی می ‏طلبد. 

عدالت، مفهوم وسیعی است که در هر حوزه‏ای کاربرد ویژه خود را دارد و اختصاص به مکان، زمان یا فرد خاصی ندارد و مراد از آن، انجام کارها به نحو بایسته و به موقع است، به گونه‏ ای که انجام آن کار بهتر از آن ممکن نباشد و هیچ افراط و تفریطی صورت نگرفته که امکان رفع آن وجود داشته باشد.

در زندگی بشر، از حیات فردی گرفته تا نهاد خانواده و نهادهای بسیار پیچیده اجتماعی و پیچیده‏ترین و مهمترین نهاد اجتماعی، یعنی دولت و سیستم سیاسی، هر کدام لوازم و مقتضیات خاص خود را دارند وعدالت خاص خود را می طلبند و اجرای عدالت در هر مجموعه ‏ای نیازمند علم، تخصص، خلاقیت، مدیریت و اصول اخلاقی خاص خود است. 

عدالت و جایگاه آن در سیاست و حکومت

عدالت، مفهوم وسیعی است که در هر حوزه‏ای کاربرد ویژه خود را دارد و اختصاص به مکان، زمان یا فرد خاصی ندارد و مراد از آن، انجام کارها به نحو بایسته و به موقع است، به گونه‏ ای که انجام آن کار بهتر از آن ممکن نباشد و هیچ افراط و تفریطی صورت نگرفته که امکان رفع آن وجود داشته باشد. در زندگی بشر، از حیات فردی گرفته تا نهاد خانواده و نهادهای بسیار پیچیده اجتماعی و پیچیده‏ ترین و مهمترین نهاد اجتماعی، یعنی دولت و سیستم سیاسی، هر کدام لوازم و مقتضیات خاص خود را دارند و عدالت خاص خود را می‏ طلبند و اجرای عدالت در هر مجموعه‏ ای نیازمند علم، تخصص، خلاقیت، مدیریت و اصول اخلاقی خاص خود است. مؤلّف نظم الغرر و نضدالدرر می ‏نویسد:
«… بر هر صاحب بصیرتی واضح و روشن است که هر صنفی از اصناف خلایق را در شغل و عملی که دارند ناچار است از استاد و معلمی که به تعلیم آن معلم راه و روش آن عمل برایشان معلوم و صواب و خطای آن ایشان را مفهوم گردد؛ مثلاً شبانی نمودن چند رأس گوسفند که مهمترین امور است اگر شخصی بدون تعلیم مرتکب شود، البته گوسفندان را از سرما یا گرما یا تشنگی یا گرسنگی یا به گرگ دادن، هلاک سازد. همچنین است بنایی و نجاری و خیاطی و امثال آن از اشتغال و مهمات جزئیه. و چندان که آن عمل عظیم تر باشد، احتیاج به معلم و مرشد بیشتر خواهد بود و پرظاهر است که هیچ کاری عظیمتر و دشوارتر از پادشاهی و جهان‏ داری و سیاست ملک و ملت نیست.»(۱)
حضرت علی علیه‏ السلام همین نکته را در بیانی بسیار شیوا متذکر شده و عدل را بر چهار شعبه می‏داند که دو شعبه از آن به ابعاد نظری و درونی انسان می‏پردازد و دو شعبه دیگر، ابعاد عملی و بیرونی را دربرمی‏گیرد:
«و عدل بر چهار شعبه است: بر فهمی ژرف نگرنده و دانشی پی به حقیقت‏ برنده و نیکو داوری فرمودن و در بردباری استوار بودن.»(۲)
رعایت عدالت بر هر انسانی واجب است و اگر غیر آن عمل کند، در حق خود یا دیگران ستم کرده است، چرا که حقی به صاحب حق تعلّق نگرفته، یا کاری به موقع انجام نیافته است. جود و بخشش از فضیلت های انسانی است که در ردیف مستحبّات قرار می‏گیرد، اما وقتی از امام علی علیه‏ السلام سؤال شد که کدام یک از عدل و جود برتر است، امام علیه‏السلام فرمود:
«عدالت کارها را بدان جا می‏نهد که باید و بخشش آن را از جایش برون نماید. عدالت تدبیر کننده‏ای است به سود همگان و بخشش به سود خاصگان. پس عدل شریف تر و بافضیلت ‏تر است.»(۳)
حضرت علی علیه‏ السلام عدل را «رستگاری و کرامت»، «برترین فضایل»، «بهترین خصلت» و «بالاترین موهبت الهی»(۴) می‏دانند و آن را «مأنوس خلایق» و رعایت آن را موجب «افزایش برکات» ذکر می‏ فرمایند.(۵) به نظر آن حضرت، جوهره و هسته اصلی ایمان، عدالت است و تمام نیکویی ها از آن سرچشمه می ‏گیرند.(۶) به اعتقاد حضرت علی علیه ‏السلام، ملاک حکمرانی، عدل است(۷) و عدالت محکم ترین اساس و بنیانی است(۸) که در نظام اجتماعی وجود دارد. خداوند متعال عدالت را سبب قوام امور زندگانی مردم قرار داده تا از ظلم، نابسامانی و گناه درامان بمانند(۹) و احکام و قوانین به وسیله عدالت احیا، و اجرا گردند.(۱۰) حضرت علی علیه ‏السلام بهترین نوع سیاست و حکومت را نوع مبتنی بر عدل دانسته(۱۱) و انتظام امور نظام سیاسی و مردم را به عدالت منوط کرده،(۱۲)می‏فرمایند:
«تحقیقاً بهترین چیز (نور چشم) برای حاکمان، اقامه عدالت است و ظهور محبت مردم [را به دنبال دارد] و بدرستی که محبّت مردم ظاهر نمی‏شود، مگر به سلامت سینه ‏هایشان [به خالی بودن از کینه و بغض حاکمان].»(۱۳)

رعایت عدالت از سوی رهبران و نخبگان سیاسی در سطوح مختلف نظام سیاسی و جامعه، آثار و نتایج فراوانی در پی دارد که به بدانها اشاره می‏کنیم. این آثار برای شخص رهبران عبارتند از: «استقلال و توان»، «نافذ شدن حکم»، «ارزشمندی و بزرگ مقداری»، «بی ‏نیازی از یاران و اطرافیان» (در وابستگی به آنها)، «مورد ستایش قرار گرفتن زمان حکمرانی آنان» و «بالا رفتن شأن، عظمت و عزت» آنان.(۱۴) در مورد تأثیرات عدالت بر تداوم قدرت و حکومت، امام علی علیه‏السلام معتقدند که «هیچ چیزی همانند عدالت، دولتها را محافظت نمی‏کند.»(۱۵) و عدل چنان سپر محکمی است(۱۶) که رعایت آن، موجب تداوم قدرت و اقتدار نظام سیاسی می‏گردد.(۱۷) اما مهمترین و فراگیرترین اثر عدالت، در سازندگی و اصلاح جامعه متبلور می‏شود، چرا که «عدل سبب انتظام امور مردم و جامعه می‏باشد(۱۸) و «هیچ چیز به اندازه عدالت نمی‏تواند مردم را اصلاح نماید.»(۱۹) اجرای عدالت «مخالفت ها را از بین می ‏برد و دوستی و محبّت ایجاد می ‏نماید»(۲۰) و در عمران و آبادانی کشور (توسعه اقتصادی، صنعتی) تأثیر بسزایی دارد.(۲۱) اگر عدالت در جامعه اجرا نشود، ستم جای آن را خواهد گرفت و ستم جز آوارگی و بدبختی و در نهایت خشونت، در پی نخواهد داشت.حضرت خطاب به یکی از والیان خود می‏فرمایند:
«کار به عدالت کن و از ستم و بیداد بپرهیز که ستم، رعیت را به آوارگی وادارد و بیدادگری، شمشیر در میان آرد.»(۲۲)

عدالت در نظام سیاسی

وقتی در یک چشم ‏انداز کلی مجموعه ‏ای از انسانها را تصور کنیم که در محلی به نام شهر یا کشور گرد هم آمده و جامعه ‏ای را بنیان نهاده ‏اند، عدالت ایجاب می ‏کند که دارای حاکمی باشند و مجموعه ‏ای از قواعد و قوانین در آن جا جاری باشد، تا جامعه بتواند به حیات خود ادامه دهد. حضرت علی علیه‏ السلام این گام نخست و دورنمای عدالت در یک مجموعه بشری به نام جامعه را این گونه بیان می‏فرمایند:
«حالی که مردم را حاکمی باید نیکوکردار یا تبهکار، تا در حکومت او مرد با ایمان کار خویش کند و کافر بهره خود برد، تا آن گاه که وعده حق فرارسد و مدت هر دو در رسد. در سایه حکومت او مال دیوانی فراهم آورند و با دشمنان پیکار کنند و راهها را ایمن سازند و به نیروی او حق ناتوان را از توانا بستانند، تا نیکوکردار روز به آسودگی به شب رساند و از گزند تبهکار در امان ماند.»(۲۳)

به عبارت دیگر، می‏توان گفت منظور امام علیه ‏السلام این است که یک جامعه در درجه نخست باید دارای یک نظام سیاسی باشد تا ابتدایی‏ ترین و ضروری ‏ترین امور زندگی مردم سامان گیرد و عملی شود. اما در گام بعدی عدالت، هر کدام از اجزای نظام سیاسی از رهبر، والیان و کارگزاران گرفته تا اصناف، مجموعه ‏ها و نهادهای مختلف اجتماعی باید دارای عدالت خاص خود باشند و براساس آن، هر کدام خدمات خاص خود را ارائه دهند. به همین دلیل، حضرت علی علیه‏ السلام وقتی به اصرار مردم حکومت را پذیرفت، بر این عقیده بود که نظام سیاسی ـ اجتماعی براساس عدالت تنظیم نشده و هر چیزی در جای واقعی خودش قرار نگرفته است و تصمیم گرفت تمام این سیستم را به هم بریزد و مجموعه ‏ای جدید مبتنی بر عدالت فراهم آورد. امام علیه ‏السلام در یکی از خطبه ‏های نخستین خود فرمودند:
«… به خدایی که او [پیامبر اسلام] را به راستی مبعوث فرمود، به هم خواهید درآمیخت و چون دانه که در غربال ریزند یا دیگ ‏افزار که در دیگ ریزند، روی هم خواهید ریخت، تا آن که در زیر است زبر شود و آن که بر زبر است به زیر در شود و آنان که واپس مانده ‏اند پیش برانند و آنان که پیش افتاده ‏اند واپس مانند.»(۲۴)
بدین‏سان امام علیه‏ السلام به بنای یک سازوکار سیاسی مبتنی بر عدالت پرداخت و بخوبی هم از عهده آن برآمد، اگر چه نتوانست در سطح جامعه و مردم، توفیقات زیادی به دست آورد.
در ادامه بحث به برخی از ویژگی های یک نظام سیاسی مبتنی بر عدالت از دیدگاه امام علی علیه‏ السلام اشاره می‏نماییم:
الف) عدالت در اجزای نظام سیاسی
شکی نیست که مهمترین عنصر سیستم سیاسی که موتور محرّک و مغز آن به‏ شمار می‏رود، نخبگان و مدیران این مجموعه هستند و بقیه کارگزاران به ترتیب اهمیّت در رده ‏های بعدی قرار می ‏گیرند. رشد، کمال، و تعالی یک جامعه در طول تاریخ، یا انحطاط و زوال آنها بستگی مستقیم به نظام سیاسی آن کشور دارد و به همین دلیل، حضرت علی علیه ‏السلام تمام توان خود را بر بنیانگذاری یک نظام سیاسی قوی، سالم و کارآمد؛ یعنی همان نظام مبتنی بر عدالت متمرکز نمود و نخستین گام در این راه، اصلاح هسته مرکزی حکومت یعنی رهبران، والیان و مدیران جامعه بود. امام علی علیه ‏السلام با این اعتقاد که:
«… سزاوار به خلافت کسی است که بدان تواناتر باشد و در آن به فرمان خدا داناتر.»(۲۵)
ابتدا از خودش که بالاترین مقام جامعه بود، شروع کرد و یادآور شد:
«… خلافت جز مرا نشاید که آسیا سنگ تنها گرد استوانه به گردش درآید. کوه بلند را مانم که سیلاب از ستیغ من ریزان است و مرغ از پریدن به قلّه‏ام گریزان.»(۲۶)
البته مهمتر از این، افزار همه مردم و حتی مخالفان حضرت است که بصراحت او را شایسته‏ترین و تواناترین شخص برای حکومت و رهبری جامعه می ‏دانستند.(۲۷) سپس امام علیه ‏السلام تمام حکومت های نالایق و نظام های معیوب و بیمار را زیر سؤال می‏برد که:
«شگفتا! آیا خلافت با رفاقت و خویشی هم می‏شود؟»(۲۸)

طبیعی است که اگر در پست های مدیریت و اداره جامعه، ملاکهای دوستی و رفیق ‏بازی و معادلات خویشاوندی و طبقاتی از بین بروند، تنها یک معیار باقی می‏ ماند و آن، توان و شایستگی واقعی افراد است و حاکمیت این معیار در تمام اجزای نظام سیاسی مهمترین هدفی بود که حضرت علی علیه ‏السلام برای ایجاد یک نظام مبتنی بر عدالت آن را دنبال می‏کردند. حضرت علی علیه ‏السلام با اعتقاد به این اصل که:
«کار مردم جز به شایستگی زمامداران سامان نمی‏یابد.»(۲۹)
و با قبول این دو مقدمه که:
«کارها به وسیله کارکنان راست و درست می‏شود.» و «آفت کارها ناتوانی کارکنان است.»(۳۰) به این نتیجه رسید که بر طبق اصل عدالت و حاکم کردن معیار لیاقت و شایستگی در نظام سیاسی، «کارها را به دست افراد متخصص و خبره»(۳۱) بسپارد.
امام علی علیه ‏السلام در نامه خود به استاندارش نیز بارها یادآوری فرمود که افرادی را به عنوان کاتب، کارگزار، قاضی و… انتخاب نمایند که از توانایی و لیاقت بالایی برخوردار بوده و براساس اصل عدالت گزینش شده باشند، به گونه‏ای که امکان دستیابی به بهتر از آنان وجود نداشته باشد.(۳۲) خود حضرت نیز به خاطر شدت پایبندی به عدالت، مقید بود که هر کدام از افراد لایق و شایسته خود در نظام سیاسی را دقیقاً در جای مناسب خودشان قرار دهد. بنابراین، محمدبن ابوبکر یار لایق و باوفای خود را که حاکم مصر بود عزل کرد، تا مالک اشتر را که از او قویتر و برای حکومت مصر مناسبتر بود، به جای او برگزیند و چون شنید محمد از عزل خود دلتنگ شده است، خطاب به وی نوشت:
«اما بعد، خبر یافتم که از فرستادن اشتر برای تصدی کاری که در عهده داری دلتنگ شده‏ ای. آنچه کردم نه برای آن است که تو را کندکار شمردم یا انتظار کوشش بیشتری بردم، و اگر آنچه را در فرمان توست از دستت گرفتم بر جایی حکومتت دادم که سر و سامان دادن آن بر تو آسانتر است و حکمرانی‏ ات بر آن تو را خوشتر.»(۳۳)
طلحه و زبیر که دو تن از اصحاب بزرگ پیامبر بودند و حتی در آن زمان برای رهبری جامعه مطرح بودند، نزد امام آمده، حکومت بصره و کوفه را درخواست کردند. حضرت پاسخ منفی داده، فرمود: من بر سلامت نفس و امانتداری شما مطمئن نیستم.آن دو دست به توطئه زده و در نهایت، جنگ بزرگ جمل را در مقابل امام علیه‏ السلام به راه انداختند،(۳۴) ولی امام علیه ‏السلام هیچ گاه برخلاف عدالت قدمی در نظام سیاسی برنداشت. در مورد معاویه والی شام نیز حضرت علی علیه ‏السلام حاضر نشد حتی برای چند روز و تا محکم شدن پایه ‏های حکومتش او را ابقا نماید(۳۵) و در نهایت، معاویه جنگ صفین را در مقابل امام علیه ‏السلام تدارک دید و مسائل پیچیده بعدی پیش آمد. در حالی که امام علیه‏ السلام می‏توانست با انجام چند معامله سیاسی و مصلحت ‏بینی جزئی با انجام چند معامله سیاسی و مصلحت ‏بینی جزئی با کمی عدول از دایره عدالت، طلحه و زبیر را برای چند ماه حاکم بصره و کوفه نماید و معاویه را برای شاید کمتر از یک ماه در منصب خود ابقا کند، اما حقیقت برای امام علیه‏ السلام بالاتر از هر مصلحتی بود.
پس از آن که هر یک از اجزا و عناصر (مدیران) نظام براساس عدالت دقیقاً در جای خود قرار گرفتند ـ به گونه ‏ای که در آن زمان و با توجه به آن شرایط و امکانات، بهتر از آن ممکن نباشد ـ نوبت به کار ویژه ‏ها و نحوه کار اجزای نظام می ‏رسد که آن نیز باید براساس عدالت باشد. در این مرحله، نظام سیاسی باید دارای سه ویژگی باشد:
ویژگی اول این که حدود و ثغور وظایف هر کدام از اجزا و عناصر دقیقاً روشن باشد، تا نقاط ضعف و قوت و پرکاری و قصور هر فردی به طور شفاف روشن شود. اما علیه ‏السلام خطاب به فرزندش فرمود:
«و هر یک از خدمتکارانت را کاری به عهده بگذار و آن را بدان کار بگمار، تا هر یک وظیفه خویش بگذارد و کار را به عهده دیگری نگذارد.»(۳۶)

ویژگی دوم این است که باید هر یک از اجزای نظام به وظیفه خود پایبند باشد و آن را بخوبی به انجام برساند:
«اما بعد، واگذاردن آدمی آنچه را به عهده دارد و عهده‏دار شدن وی کاری را که دیگری باید گزارد، ناتوانیی است آشکار و اندیشه ‏ای تباه و نابکار.»(۳۷)
ویژگی سوم این است که کار هر کدام از مدیران و کارگزاران باید دقیقاً ارزیابی شود و به هیچ وجه تلاش با کم‏ کاری، کیفیت عالی با متوسط و ضعیف و افراد قوی و کارآمد با افراد ضعیف و متوسط، برابر نباشند. حضرت علی علیه‏ السلام مهمترین آفت نظام سیاسی را برابر دانستن افراد لایق، پرکار و خلاّق با افراد ضعیف و نالایق می‏دانند و اصرار دارند که زحمت و رنج هر کسی به خود او متعلق باشد و بزرگی فردی نباید موجب شود که کار کوچک او مهم جلوه داده شود، یا کار بزرگ و مهم یک فرد معمولی، هیچ انگاشته شود. بنابراین، یک نظام سیاسی عادلانه برطبق نظر امام علیه ‏السلام این‏گونه است:
«مبادا نکوکار و بدکار در دیده‏ات برابر آید که آن، رغبت نکوکار را در نیکی کم کند و بدکردار را به بدی وادار نماید… و رنج کسانی را که کوششی کرده‏اند بر زبان آر که فراوان کار نیکوی آنان را یاد کردن، دلیر را برانگیزاند و ترسان بد دل را به کوشش مایل گرداند ان‏شاءاللّه‏ نیز مقدار رنج هر یک را در نظر دار و رنج یکی را به حساب دیگری مگذار و در پاداش او به اندازه رنجی که دیده و زحمتی که کشیده، تقصیر میار و مبادا بزرگی کسی موجب شود که رنج اندک او را بزرگ شماری و فرودی رتبه مردی سبب شود کوشش وی را خوار به حساب آری.»(۳۸)
ب) اهداف نظام سیاسی در جهت تحقق عدالت
پس از آن که ساختار نظام سیاسی بر مبنای عدالت شکل گرفت باید اهداف و جهت حرکت این نظام نیز در راستای تحقق عدالت در زمینه‏ های مختلف سیاسی اجتماعی باشد. اگر هدف نخبگان سیاسی از پذیرش حکومت چیزی بجز پیاده کردن عدالت باشد، آنان ستمگرند و یک نظام مبتنی بر عدالت نمی تواند آنها را تحمل کند. حضرت علی علیه ‏السلام یکی از اهداف خود برای قبول حکومت را فرمان خداوند به علما و دانایان می‏داند که «ستمکارِ شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگانِ ستمدیده بشتابند.»(۳۹) بنابراین، نخستین هدف، از بین بردن شکاف طبقاتی و ظلم در جامعه و تحقق عدالت اجتماعی است. در همین راستا بود که امام علیه‏ السلام فرمود:
«خور نزد من گرانمقدار است تا هنگامی که حق او را بدو برگردانم و نیرومند خوار تا آن گاه که حق را از او بازستانم.»(۴۰)
بنابراین، احقاق حق و اجرای دقیق قانون، نخستین شرط لازم برای یک نظام سیاسی عادل است و حضرت توانست آن را در نظام سیاسی خود به اجرا گذارد:
«… چون کار حکومت به من رسید به کتاب خدا و آنچه برای ما مقرر نموده و ما را به حکم کردن بدان فرموده نگریستم و از آن پیروی کردم و به سنتی که رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله نهاده است و بر پی آن رفتم.»(۴۱)
همچنان که ظلم و ستم آثار و نتایجی چون: اختلاف و تشتت، دشمنی، ناامنی، بدبختی، نارضایتی و گسیختگی اجتماعی در پی دارد، عدالت آثار شیرین و لذت بخشی چون: اصلاح، آبادنی، امنیت، برابری، احقاق حقوق و اجرا شدن قانون را به ارمغان می‏آورد. یک نظام سیاسی مبتنی بر عدالت و در رأس آن نخبگان سیاسی عادل باید تمام همّشان ریشه ‏کن ساختن ستم و هدفشان اجرای عدالت باشد، چنان که حضرت علی علیه ‏السلام این‏گونه بودند:
«خدایا تو می‏دانی آنچه از ما رفت نه به خاطر رغبت در قدرت و نه از دنیای ناچیز خواستن زیادت، بلکه می‏خواستیم نشانه ‏های دین را به جایی که بود بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم تا بندگان ستمدیده ‏ات را ایمنی فراهم آید و حدودِ ضایع مانده‏ات اجرا گردد.»(۴۲)
این که چه نظامی می‏تواند این گونه نسبت به قدرت بی ‏رغبت باشد و تمام توان خود را بر اجرای حدود و احقاق حقوق متمرکز کند، بستگی به میزان عدالت در اجزای نظام سیاسی دارد و این که چه افرادی و با چه ویژگی هایی در سطوح مختلف مدیریت قرار گرفته باشند. از نظر امام علی علیه‏ السلام :
«فرمان خدا را برپا ندارد جز کسی که ـ در حق ـ مدارا نکند و خود را خوار نسازد و در پی طمع ها نتازد.»(۴۳)

عدالت رهبران و مدیران جامعه

رهبران و نخبگان سیاسی یک جامعه مهمترین نقش را در پایه‏ گذاری یک نظام سیاسی مبتنی بر عدالت و هدایت و اداره آن مجموعه خواهند داشت. طبیعی است رهبرانی از عهده این امر مهم برمی ‏آیند که خود متصف به عدالت باشند و نخستین شرط آن، این است که خود لایق و شایسته مسؤولیتی که به عهده گرفته‏ اند باشند. در مرحله بعد، نخبگان سیاسی باید دارای خصوصیات و ویژگی هایی باشند که ابعاد و زوایای شخصیت آنان را بر طبق عدالت شکل داده باشد. در ادامه بخث، این ویژگی ها را به دو بخش تقسیم کرده، به برخی از آنها اشاره می‏نماییم.
الف) عدالت در شخصیت رهبران
از ویژگی های مهم رهبران سیاسی عادل از دیدگاه حضرت علی علیه ‏السلام این است که هواهای نفسانی خود را سرکوب کرده و به مراحل بالایی از تکامل و خودسازی رسیده باشند. از مصادیق سرکوبی هوای نفس این است که رهبران جامعه هر چیزی را برای خود نمی‏ پسندند برای مردم نیز نپسندند و آنچه را خدا بر آنها واجب فرموده، عمل نمایند.(۶۸)
ویژگی دیگر رهبران عادل، حق محوری و حق‏گرایی آنهاست. به عقیده حضرت علی علیه‏ السلام رهبران جامعه باید سخن حق را از هر که بود بپذیرند و حق را در رفتار با همه افراد و حتی دوستان، خویشاوندان و اطرافیان ـ که کار بسیار مشکلی است ـ معیار و ملاک قرار دهند. امام علیه‏ السلام خطاب به خاکم مصر می‏فرماید:
«و حق را از آنِ هر که بود بر عهده‏ دار، نزدیک یا دور در این‏باره شکیبا باش و این شکیبایی را به حساب ـ خدا ـ بگذار، هر چند این رفتار با خویشاوندان و اطرافیانت بود و عاقبت آن را با همه دشواری که دارد چشم دار، که پایان آن پسندیده است ـ و سرانجامش فرخنده ـ.»(۶۹)
طبیعی است اگر انسان بخواهد با همه بر اساس حق و عدالت رفتار کند، بسیاری از آنان بویژه بزرگان، متنفذّان، صاحب‏ منصبان، دانشمندان و… ممکن است رنجیده ‏خاطر شوند و حتی در کار حاکم، اخلال ایجاد کنند امام علیه ‏السلام با توجه به همین مطلب، دشواری عمل به حق را یادآور شده، به مالک سفارش می‏کند که آن را تحمل نماید، چرا که فرجام آن پسندیده خواهد بود.

البته نکته مهم در مورد مدیران جامعه که امام علی علیه ‏السلام به آنان سفارش می‏ کند در مورد دیگران براساس حق ـ عدالت ـ عمل کنند، این است که در مورد خودشان نیز به حق عمل نمایند و یکی از مصادیق عمل به حق در مورد خود، مبارزه با نفس و مهار کردن آن است تا از زیادت خواهی یا کم‏ کاری دست بردارد:
«هرگز هیچ چیز تو را از حق بی ‏نیاز نگرداند و از جمله حقها که بر توست این است که خود را بپایی و به اندازه توانت در کار رعیت کوشش نمایی، که آنچه از این کار به دست می ‏آری، بهتر است از آنچه بذل می‏ داری.»(۷۰)
ویژگی دیگر نخبگان عادل، برابر دانستن خود با مردم در حقوق و زندگی اجتماعی است. به عقیده حضرت علی علیه ‏السلام رهبران جامعه هیچ امتیاز ویژه ‏ای ـ بجز در انجام وظیفه اداری ـ بر مردم ندارند و امام علیه ‏السلام بارها به عناوین مختلف بر این نکته تأکید فرمودند. امام علیه‏ السلام در نامه خود به حاکم مصر می‏فرمایند:
«و بپرهیز از آن که چیزی را به خود مخصوص داری که ـ بهره ـ همه مردم در آن یکسان است.»(۷۱)
در مورد زندگی مادی رهبران عادل نیز نظر امام علی علیه ‏السلام چنین است:
«[بدرستی] که خدا بر پیشوایان دادگر واجب فرموده خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا مستمندی، تنگدست را به هیجان نیارند و به طغیان واندارند.»(۷۲)
افزون بر ویژگی های یاد شده، یک ویژگی بسیار مهم دیگر نیز که معیار عدالت رهبران است وجود دارد و شخصیت و حکومت حضرت علی علیه‏ السلام را از دیگر رهبران و حکومت ها متمایز می ‏سازد. این معیار به قدری شفاف، روشن و دقیق است که جای هیچ‏گونه چون و چرا و مصلحت ‏بینی باقی نمی ‏گذارد. حضرت علی علیه ‏السلام بصراحت اعلام می ‏فرمایند:
«ای مردم! به خدا من شما را به طاعی برنمی‏ انگیزم جز که خود پیش از شما به گزاردن آن برمی‏ خیزم و شما را از معصیتی بازنمی ‏دارم جز آن که پیش از شما آن را فرومی ‏گذارم.»(۷۳)
ب) عدالت رهبران در تقابل با مردم
از ویژگی های رهبران عادل فروتنی، نرمخویی و گشاده‏ رویی در مقابل مردم است. امام علی علیه‏ السلام در نامه ‏های فراوانی خطاب به استانداران و والیان خود به آنان سفارش می‏کند که با ملایمت و گشاده‏ رویی با مردم برخورد کنند و حتی در نگاه های خود به مردم عدالت را پاس دارند.
«با آنان فروتن باش و نرمخو و هموار و گشاده ‏رو، به یک چشم بنگر به همگاه خواه به گوشه چشم نگری و خواه خیره شوی به آنان، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند.»(۷۴)
سیاست رهبران عادل باید شفاف و زلال، و ابعاد و کمّ و کیف آن برای همگان روشن باشد ـ بجز در موارد امنیتی و نظامی ـ تا راه هرگونه خلاف و سوءاستفاده ‏ای بسته شود و حاکمان، مردم را شاهد بر اعمال خود ببیند. اگر در مواردی نیز مردم به اشتباه گمان به ستم حاکم بردند، حاکم باید آشکارا مسائل را روشن کند و گمان اشتباه مردم را اصلاح نماید، امام علیه ‏السلام خطاب به حاکم مصر می‏فرمایند:
«اگر رعیت [شهروندان] بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشکارا با آنان در میان گذار و با این کار از بدگمانی ‏شان درآر که بدین رفتار خود را به ـ عدالت ـ خوی داده باشی و با رعیت مدارا کرده و با عذری که می‏ آوری بدانچه خواهی رسیده و آنان را به راه حق درآورده.»(۷۵)
یکی دیگر از مسائلی که حضرت علی علیه‏ السلام نسبت به آن حساسیتی خاص داشتند، رواج روحیه تعریف و تمجید در میان نخبگان سیاسی و جامعه است. امام علیه ‏السلام در عمل، کوشش های فراوانی برای ریشه‏ کن ساختن این خصلت مبذول فرمودند و تندترین برخوردها و عکس‏ العملها را در مواجعه با این‏گونه روحیات از خود نشان دادند. امام علیه‏ السلام رواج روحیه تعریف و تمجید و تملّق‏ گویی را از مهمترین آفاتی می‏دانست که حق و عدالت را در نظام سیاسی از مسیر خود منحرف می‏ سازد و بیشترین ضربه و ضرر آن نیز متوجه رهبران سیاسی جامعه می‏شود.
حضرت خطاب به مالک می‏فرمایند:
«بپرهیز از خودپسندیدن و به خودپسندی مطمئن بودن و ستایش را دوست داشتن، که اینها از بهترین فرصت های شیطان است تا بتازد و کرده ‏های نیکوکاران را نابود سازد.»(۷۶)

جایگاه مردم در عدالت سیاسی

در اندیشه‏ های سیاسی امام علی علیه ‏السلام در مورد عدالت، نظام سیاسی و رهبران جامعه محور بحث مباشند و نقش اصلی را در اجرای آن ایفا می ‏نمایند. نقش مردم در احقاق حق و اجرای عدالت به مراتب کمتر از این دو بوده، فقط برای یاری رهبران در اجرای عدالت معنا و مصداق پیدا مکند. البته نیاز نخبگان سیاسی به کمک مردم برای اجرای عدالت نیز بیشتر ناشی از شرایط آن زمان بوده که رهبران، نیروی نظامی و قوای قهریه منسجمی در اختیار نداشتند و به دلیل محدود و ساده بودن نظام سیاسی، مردم عادی بشدت تأثیرگذار بودند. در دنیای امروز اگر چه این شرایط وجود ندارد، ولی باز هم نمی‏ توان از نقش مردم در احقاق حق و اجرای عدالت غافل ماند. امام علی علیه ‏السلام برای برانگیختن مردم به حق و عدالت می‏فرمود:
«خدا بیامرزد کسی را که حقی ببیند و یاری آن کند و یا ستمی ببیند و آن را بازگرداند و خداوند حق را یاور بود تا حق را بدو برساند.»(۸۱)
ولی امام علیه ‏السلام در صحنه ‏های عملی اجرای حق و عدالت، که بیشتر به یاری مردم نیاز داشت، خطاب به آنان فرمود:
«ای مردم! مرا بر کار خود یار باشید و فرمانم را پذیرفتار، به خدا سوگند که داد ستمدیده را از آن که بر او ستم کرده بستانم و مهار ستمکار را بگیرم و به ناخواه او تا به آبشخور حق کشانم.»(۸۲)
چنین قاطعیتی در اجرای حق و عدالت و مبارزه با ستمگر، می‏تواند یک نظام سیاسی مبتنی بر عدالت، و جامعه عادلانه ‏ای ایجاد کند که در سایه آن، بشر بتواند به تمام استعدادهای نهفته خود دست یابد و بهترین الگوی حکومتی را از خود باقی گذارد. اما گروهی که منافع خود را در خطر می‏بیننند و اجرای عدالت را به ضرر خود می‏پندارند، بشدت از آن می‏گریزد. امام علیه ‏السلام در مورد این گروه فرمود:
«عدالت را شناختند و دیدند و شنیدند و به گوش کشیدند و دانستند مردم برابر عدالت در حق یکسانند، پس گریختند تا تنها خود را به نوایی برسانند. دور بُوَند دور از رحمت خدا، به خدا آنان از ستمی نگریختند و به عدالت نرسیدند.»(۸۳)
بدین‏ سان اجرای عدالت به مردمی عدالتخواه و تشنه راه عدالت نیاز دارد تا رهبری را که اجرای عدالتش منوط به یاری مردم است، یاری نمایند. البته امام علیه ‏السلام در نظام سیاسی و در سطح رهبران جامعه عدالت را ایجاد کرده بود، ولی اینها فقط وسیله‏ ای برای اجرای عدالت در جامعه بود که به کمک مردم نیاز داشت، ولی مردم نیز آن قدر در این راه سست و بی‏ تفاوت بودند که امام علیه ‏السلام خطاب به آنها فرمود:
«ای مردم رنگارنگ، با دلهای پریشان و ناهماهنگ، تن‏هاشان عیان، خردهاشان از آنان نهان، در شناخت حق شما را می‏پرورانم، همچون دایه ‏ای مهربان و شما از حق می‏رمید چون بزغالکان از شیر غران. هیهات که به یاری شما تاریکی را از چهره عدالت بزدایم و کجی را که در حق راه یافته، راست نمایم.»(۸۴)
امام علی علیه‏ السلام به تمام تعهدات و وظایف خود به عنوان رهبر جامعه عمل نمود، عادلانه ‏ترین نظام سیاسی را پایه‏ گذاری کرد و ذرّه‏ای از دایره عدالت خارج نشد و برخلاف عدالت، کوچکترین قدمی برای حفظ قدرت و حکومت‏ خود ـ که بُعد دنیوی داشت ـ برنداشت، ولی مردمان همچنان بی‏تفاوت و غرق در آداب و عادات جاهلیّت خود بودند. امام علیه ‏السلام در اواخر حکومت خود فرمود:
«اگر پیش از من، رعیت از ستم فرمانروایان می‏نالید، امروز من از ستم رعیت خود می‏نالم، گویی من پیروم و آنان پیشوا، من محکومم و آنها فرمانروا.»(۸۵)

نتیجه‏ گیری

از دیدگاه حضرت علی علیه ‏السلام مهمترین بُعد عدالت، تبلور آن در نظام های سیاسی اجتماعی است و عدالت در زمینه ‏های دیگر مثل عدالت فردی، فرع بر آن محسوب می‏ گردد. به عبارت دیگر، مهمترین فلسفه عدالت، پیاده کردن آن در حوزه‏های مختلف اجتماع و نظام های سیاسی می‏باشد. از طرف دیگر، مهمترین کار ویژه نظام های سیاسی، اجرای عدالت در اجزا و عناصر مختلف اجتماع است. هیچ چیزی به اندازه عدالت در حکومت و نظام های سیاسی اجتماعی اهمیت ندارد. عدالت ایجاب می‏ نماید که نظام سیاسی (به معنی سیستم) براساس مجموعه ‏ای از قواعد و اصول که مبتنی بر عدالت هستند، اجزا و ارگان های مختلف خود را تنظیم کند و به کار بپردازد. یک نظام سیاسی باید در چهار زمینه براساس عدالت عمل کند:
اول، در حوزه مدیریت که باید از بالا تا پایین، شایسته‏ترین افراد متصدی امور باشند، به گونه‏ای که بهتر از آن ممکن نباشد، و عملکرد هر کدام دقیقاً ارزیابی شود و مورد تشویق یا تنبیه قرار گیرند.
دوم، در هدف و جهت نظام سیاسی که باید بر مبنای احقاق حق، امحای باطل و اجرای عدالت در جامعه باشد و تا نظام سیاسی از درون خود مبتنی بر عدالت نباشد، نمی‏تواند به این امر مهم اهتمام ورزد.
سوم، عمل به عدالت در اجرای حدود و قوانین است که برای تمام مردم یکسان باشد و پست، مقام، طبقه، لباس و…هیچ تأثیری در اجرای احکام و حدود الهی [قانون] نداشته باشد و حتی یک اقلیت مذهبی بتواند در دادگاه به حکم قانون بر رهبر کشور اقامه دعوی نموده، حاکم شود.
چهارم، در زمینه امور مالی و توزیع ثروت ملی که اولاً کوچکترین اسراف و حیف و میلی صورت نگیرد و ثانیاً تمام مردم کشور به طور عادلانه و متناسب، از امکانات رفاهی و ثروت ملی برخوردار گردند. پس از نظام سیاسی که نخبگان نیز به معنای اعم در آن جای می‏گیرند، خود نخبگان به معنای اخص باید ابتدا در بُعد شخصی و فردی و سپس در برخورد با مردم ویژگی هایی داشته باشد که عدالت ایجاب می نماید و ذکر آنها گذشت.
نکته آخر، نقش مردم در اجرای عدالت سیاسی است که اگر آنان خواهان عدالت و یاری‏گر آن نباشند، پیاده کردن آن امری مشکل به نظر می‏رسد.

منابع:
______________________________
۱_ عبدالکریم بن محمدیحیی قزوینی، بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیرمؤمنان علیه‏السلام ، به کوشش رسول جعفریان، (قم، انتشارات کتابخانه عمومی آیت‏اللّه‏ العظمی مرعشی نجفی، ۱۳۷۱)، ص۸۹٫
۲_نهج‏البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، (تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۱)، حکمت۳۱، ص۳۶۴٫
۳_ همان، حکم ۴۳۷، ص۴۴۰٫
۴_ «العدل فوز و کرامه»، «الانصاف افضل الفضائل»، بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیرمؤمنان، ص۹۷؛ «العدل افضل سجیّه»، همان، ص۱۰۰؛ «الانصاف افضل الشّیم»، همان، ص۹۷؛ «أسنی المواهب العدل»، همان، ص۱۱۲٫
۵_ «العدل مألوف»، «بالعدل تتضاعف البرکات»، جمال‏الدین محمد خوانساری، شرح غررالحکم و دررالکلم، تصحیح سید جلال‏الدین ارموی، (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۰)، ج۱، ص۱۱ و ج۳، ص۲۰۵٫
۶_ «العدل رأس الایمان و جماع الاحسان»، همان، ج۲، ص۳۰٫
۷_ «ملاک السیاسه العدل»، همان، ج۶، ص۱۱۶٫
۸_ «العدل اقوی اساس»، همان، ج۱، ص۲۱۶٫
۹_ «جعل اللّه‏ سبحانه العدل قوام للأنام و تنزیهاً من المظالم و الآثام و تسنیه للاسلام»، همان، ج۳، ص۳۷۴٫
۱۰_ «العدل حیاه الاحکام»، همان، ج؟، ص۱۰۴٫
۱۱_ «خیر السیاسات العدل»، همان، ج۳، ص۴۲۰؛ «العدل خیر الحکم»، ج۱، ص۸۱؛ «جمال السیاسه العدل فی الامره و العفو مع القدره»، همان، ج۳، ص۳۷۵٫
۱۲_ «العدل نظام الامره»، همان، ج۱، ص۱۹۸؛ «العدل قوام الرعیه و جمال الولات»، همان، ج۲، ص۹۰٫
۱۳_ «ان افضل غره عین الولاه استقامه العدل فی البلاد و ظهور مودّه الرعیه و انه لایظهر مودّتهم الا بسلامه صدورهم»، بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیرمؤمنان، ص۱۲۵٫
۱۴_ «من عدل تمکن»، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج۵، ص۱۴۸؛ «من عدل نفذ حکمه»، همان، ج۵، ص۱۷۵؛ «من عدل عظم قدره»، ج۵، ص۱۹۳؛ «من عدل فی سلطانه استغنی عن اعوانه»، همان، ج۵، ص۳۴۳؛ «من کثر عدله حمدت ایامه»، همان، ج۵، ص۲۹۰؛ «من عدل فی سلطانه و بذل احسانه اعلی‏اللّه‏ شأنه و اعزّ اعوانه»، همان، ج۵، ص۳۹۶٫
۱۵_ «لن تحصن الدول بمثل استعمال العدل فیها»، همان، ج۵، ص۷۰؛ «من عمل بالدعل حصن اللّه‏ ملکه و من عمل بالجور عجل‏اللّه‏ هلکه»، همان، ج۵، ص۳۵۵٫
۱۶_ «العدل جُنَّه الدول»، همان، ج۲، ص۶۲؛ «العدل جنّه واقیه»، بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیرمؤمنان، ص۱۰۵٫
۱۷_ «اعدل تدم لک القدره»، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج۲، ص۱۷۵٫
۱۸_ «العدل جنّه الدول»، همان، ج۲، ص۶۲؛ «العدل قوام البریّه»، بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیرمؤمنان، ص۹۹؛ «حسن العدل نظام البریّه»، همان، ص ۱۳۸؛ «عدل الساعه حیوه الرعیّه و صلاح البریه»، همان، ص۱۷۵٫
۱۹_ «الرعیّه لاتصلحها الا العدل»، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص۳۵۴؛ «العدل یصلح البریّه»، همان، ج۱، ص۱۳۳؛ «بالعدل تصلح الرعیّه»، همان، ج۳، ص۲۰۶٫
۲۰_ «العدل یستدیم المحبّه»، بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیرمؤمنان، ص۱۰۰؛ «الانصاف یرفع الخلاف و یوجب الائتلاف»، همان، ص۱۰۱٫
۲۱_ «ما عمِّرت البلدان بمثل العدل»، همان، ص۱۹۳٫
۲۲_ نهج‏البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، حکمت، ۴۷۶، ص۴۴۵٫
۲۳_ همان خطبه ۴۰، ص۳۹٫
۲۴_ همان، خطبه ۱۶، ص۱۷٫
۲۵_ همان، خطبه ۱۷۴، ص۱۷۹٫
۲۶_ همان، خطبه ۳، ص۹٫
۲۷_ محمدبن محمدبننعمان، الشیخ المفید، الجمل، تحقیق سید علی میرشریفی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۷۱)، ص ۱۴۳، ۳۱۷، ۴۱۶٫
۲۸_ جورج جرداق، الامام علی علیه‏السلام صوت العداله الانسانیه، (بیروت، دار مکتبه الحیاه، ۱۹۷۰م)،/ ج۱، ص۱۵۳٫
۲۹_ نهج‏البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه ۲۱۶، ص۲۴۸٫
۳۰_ «الاعمال تستقیم بالعمال»، بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیرمؤمنان، ص۸۴؛ «آفه الاعمال عجز العمّال»، همان، ص۷۰٫
۳۱_ «الاعمال بالخبره»، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص۱۸٫
۳۲_ برای نمونه بنگرید به: نهج‏البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، نامه ۵۳، ص۳۳۲ و ۳۳۴٫
۳۳_ همان، نامه ۳۴، ص۳۰۹٫
۳۴_ ابی جعفر محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری، (بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۸۷۹م)، ج۳، ص۴۵۹٫
۳۵_ همان.
۳۶_ نهج‏البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، نامه ۳۱، ص۳۰۷٫
۳۷_ همان، نامه ۶۱، ص۳۴۶٫
۳۸_ همان، نامه ۵۳، ص۳۲۸ و ۳۳۱٫
۳۹_ همان، خطبه ۳، ص۱۰٫
۴۰_ همان، خطبه ۳۷، ص۳۷٫
۴۱_ همان، خطبه ۲۰۵، ص۲۳۹٫
۴۲_ همان، خطبه ۱۳۱، ص۱۲۹٫
۴۳_ همان، حکمت ۱۱۰، ص۳۷۹٫
۴۴_ شیخ مفید، الارشاد، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، (تهران، انتشارات علمیه اسلامیه)، ص۲۴۱٫
۴۵_ نهج‏البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه ۲۱۴، ص۲۵۹٫
۴۶_ محمدباقر محمودی، نهج‏السعاده فی مستدرک نهج‏البلاغه، (بیروت، مؤسسه التضامن الفکری، ۱۳۸۷ ق)، ج۴، ص۱۴۴٫
۴۷_ نهج‏البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، نامه ۵۳، ص۳۴۰٫
۴۸_ همان، نامه ۵۹، ص۳۴۴٫
۴۹_ ابی جعفر رشیدالدین محمدبن علی‏بن شهرآشوب، مناقب، (قم، مؤسسه انتشارات علامه)، ج۲، ص۱۰۵؛ عزالدین علی ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، (بیروت، دارصادر ـ داربیروت، ۱۳۸۵ ه . ق / ۱۹۶۷م)، ص۴۳۹٫
۵۰_ نهج‏البلاغه، تصحیح صبحی صالح، (بیروت ۱۳۸۷ ق / ۱۹۶۷ م)، ص۴۳۹٫
۵۱_ ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی اصفهانی، الغارات، (تهران، انتشارات انجمن آثار ملی، ۱۳۵۵)، ج۲، ص۵۳۲٫
۵۲_ انّها لکبیره الاّ علی الخاشعین، بقره /۴۵٫
۵۳_ و لا یجرمنّکم شنأن قوم الا تعدلوا إعدلوا هو اقرت للتقوی، مائده /۸٫
۵۴_ سید اسماعیل رسول‏زاده، قضاوتها و حکومت عدالتخواهی علی‏بن ابی‏طالب، (چاپ دوم: تهران، انتشارات یاسین، ۱۳۶۹)، ص۱۲۰٫
۵۵_ احمدبن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، (بیروت، دارصادر، دار بیروت)، ج۲، ص۲۰۸٫
۵۶_ حسن صدر، مرد نامتناهی، (تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۱)، ص۳۵٫
۵۷_ ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم (چاپ دوم: بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۸۵ ق / ۱۹۶۵ م)، ج۱، ص۲۶۹٫ (ترجمه خطبه از محمود عابدی، مترجم «جستجویی در نهج‏البلاغه».
۵۸_ همان، ص۱۹۷٫
۵۹_ محمد مهدی شمس‏الدین، جستجویی در نهج‏البلاغه، ترجمه محمود عابدی، (چاپ دوم: تهران، بنیاد نهج‏البلاغه، ۱۳۶۱)، ص۱۹۶٫
۶۰_ نهج‏البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه ۱۲۶، ص۱۲۴٫
۶۱_ قضاوتها و حکومت عدالتخواهی علی‏بن ابی‏طالب، ص۱۸۸، به نقل از: روضه کافی، ص۱۲۴٫
۶۲_ همان.
۶۳_ جمعی از محققان، کاوشی در نهج‏البلاغه، (تهران، بنیاد نهج‏البلاغه، ۱۳۶۴)، ص۲۲۴٫
۶۴_ برای نمونه، بنگرید به: نهج‏البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه ۲۳۲۱، ص۲۳۴؛ نهج‏السعاده، ج۳،/ ص۳۰-۳۱؛ احمدبن مقدس اردبیلی، حدیقه الشیعه، (تهران، انتشارات علمیه اسلامیه)،/ ص۳۲۴؛ شیخ مفید، الجمل، ص۴۰۰٫
۶۵_ جورج جرداق، امام علی علیه‏السلام صدای عدالت انسانی، ترجمه سید هادی خسروشاهی (تهران، مؤسسه انتشارات فراهانی)، ج۱، ص۲۱۳٫
۶۶_ نهج‏البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، حکمت ۳۲۸، ص۴۲۰٫
۶۷_ همان، خطبه ۳، ص۱۱٫
۶۸_ همان، نامه ۵۹، ص۳۴۴٫
۶۹_ همان، نامه ۵۳، ص۳۳۸٫
۷۰_ همان، نامه ۵۹، ص۳۴۵٫
۷۱_ همان، نامه ۵۳، ص۳۴۰٫
۷۲_ همان، خطبه ۲۰۹، ص۲۴۲٫
۷۳_ همان، خطبه ۱۷۵، ص۱۸۱٫
۷۴_ همان، نامه ۴۶، ص۳۳۸٫
۷۵_ همان، نامه ۵۳، ص۳۳۸٫
۷۶_ همان، ص۳۴۰٫
۷۷_ همان، خطبه ۲۱۶، ص۲۵۰-۲۴۹٫
۷۸_ همان، نامه ۵۰، ص۳۲۳٫
۷۹_ برای نمونه بنگرید به: همان، نامه ۵۰، ص۳۲۳ و خطبه ۱۰۵، ص۹۸ و خطبه ۴۰. ص۳۹٫
۸۰_ همان، خطبه ۲۱۶، ص۲۴۹-۲۴۸٫
۸۱_ همان، خطبه ۲۰۵، ص۲۴۰٫
۸۲_ همان، خطبه ۱۳۶، ص۱۳۴٫
۸۳_ همان، نامه ۷۰، ص۳۵۴٫
۸۴_ همان، خطبه ۱۳۱، ص۱۲۹٫
۸۵_ همان، حکمت ۲۶۱، ص۴۰۹

منبع: مجله پژوهش های اجتماعی اسلامی (شماره ۲۷)

انتهای پیام



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *