هیچستان سهراب، اینجاست!

اینجا هیچستان است! و مردم با خاطره ها زندگی می کنند، حالا باید مانند گذشته “جهادگر” شوی، به خیابان بیایید و تصاویر رفقایت را، درون “قاب” میان بلوارها، به تماشا بنشینی که در میان غبارها هم لبخند می زنند که رفتند!

سیاست شرق _ عبدالرحیم سوارنژاد

هیچستان سهراب، اینجاست!
«بمناسبت انتصاب استاندار خوزستان»

جناب دکتر خلیلیان ؛

زمانی که شما در اینجا زندگی می کردید، صادق بچه “آخر اسفالت” بودید و اینجا خوزستان بود، کارون خروشانی داشت، هوایی دلپذیر؛ شبها روی بام می خوابیدید و چقدر آرامش داشتید ، بازی در زمینهای خاکی و شنا در استخرها ی شهر، خیلی می چسبید! بلبلها چهچهه می زدند و از روی نخلها، رطب می انداختند و عجب شیرینی داشتند. صورتتان را با کارون می شستید و با بچه های محله، در ساحل کارون آب تنی کردید و از میان بلم، صدای “نی انبان” شنیده اید؛ بر سفره خانه، “ماهی بنی” تنوری خورده اید. گوشها به صدای بوق و چرخهای قطار روی ریل و چشمها به عبورش از “پل سیاه” عادت داشت و “جهادگر” بودید که رفتید،؛ گاهی آمدید آخر اسفالت، سلام و علیکی و خداحافظی به رسم ادب خوزستانی.

حال که به عنوان استاندار آمدید، سالها از آن روزها گذشته است و کمتر بوق قطار از روی ، پل سیاه شنیده می شود ، کسی در کارون آب تنی نمی کند ، میان زمینهای خاکی “درختان فلزی” سر برافراشتند و مسقف گردیدند، دریغ از یک قدم روی بامها، اگر وجود داشته باشد، کسی روی بامها نمی خوابد؛ از سرویسهای متعدد کارگران خبری نیست، اما از کارگرانی که در پیاده رو برای کار انتظار می کشند بسیار است. عطش، نخلها را سر بریده است، هوا دلپذیر نیست!

درد بیکاری، سخت آزار دهنده است، با همه منابع و ذخایر، اما فقر بیداد می کند، نام خوزستان فقط در کتابهای درسی دانش آموزان بعنوان یکی از استانهای کشور، که پر آب ترین رود کشور در آن جاری است، خوانده می شود!! کرونا هم، بر غم های این دیار افزوده است.

باید گفت اینجا هیچستان است! و مردم با خاطره ها زندگی می کنند، حالا باید مانند گذشته جهادگر شوی، به خیابان بیایید و تصاویر رفقایت را، درون قاب میان بلوارها، به تماشا بنشینی که در میان غبارها هم لبخند می زنند که رفتند!

مواظب باش! که هنوز در این هیچستان، در انتظار چهچهه بلبل و درخت نخل و خروش کارون و ماهی تنوری روى سفره و لبخند بر لبهای پدر، امیدوار مانده ایم تا از زیر طاقهای بازار عبور کنیم و تن از سوز گرما برهانیم .
کاری کنید دوباره خوزستان برای نفس کشیدن کم نیاورد و باز گندمزارهایش با موسیقی طبیعت به رقص در آیند و ترانه زلال آب به گوش برسد و “اشلمبوها” درون آب پایکوبی کنند، حالا که برگشتید دکتر “صادق خلیلیان” عضو هیئت علمی دانشگاه هستید؛ ماشاالله، بر خلاف خوزستان، شما خیلی ترقی کرده اید!پس دست هم استانی هایت را صادقانه بگیر.

شاید، اگر سهراب سپهری، حال امروز ما را می دانست، برای شما این شعر را از زبان ساکنان خوزستان می سرود :
« به سراغ من اگر می‌آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می‌آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.
روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من…»

به دیار خاطره هایت خوش آمدید آقای دکتر!

انتهای پیام



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *