آمریکا با تفکر استراتژیک یا در مسیر افول هژمونیک

آینده جهان دارای نظم جدیدی خواهد بود که آمریکا یک بازیگر تاثیرگذار و نه حاکم بر آن خواهد بود، مگر اینکه بخواهد شرورانه و به صورت نامتعارف بازی را بهم بریزد.

سیاست شرق _ دکتر یاور شاه ولی( تحلیلگر روابط بین الملل )

زبیگنیو برژینسکی در کتاب” چشم انداز استراتژیک ،آمریکا و بحران قدرت جهانی ” آرزوی قلبی خود را برای آینده آمریکا با عبارت آمریکای پویا و دارای تفکر استراتژیک مطرح می کند.
او نگاه محافل آکادمیک به نظام لیبرال دموکراسی پس از پایان جنگ سرد که تحت عناوین پایان تاریخ و پیروزی نهایی لیبرال دموکراسی (اشاره به نظریه جنجالی پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما) مطرح گردید را پیش بینی افراطی کوتاه‌مدت می داند و با اشاره به تحولات داخلی من جمله عدول بیل کلینتون از قوانین ، یک جانبه‌گرایی پرهزینه بوش پسر، خروج قطار سیاست خارجه آمریکا از ریل و از طرفی رشد اقتصادی و نوآوری های تکنولوژیک کشورهای بلوک شرق را به عنوان عوامل عمده ای مطرح می کند که باعث افول جذبه جهانی آمریکا و تسریع در زمان تغییر توزیع قدرت جهانی از غرب به شرق گردیده است.
اما اوخوشبینانه معتقد است که آمریکا می تواند این فرآیند را مدیریت کند مشروط به اینکه خود را بازسازی کند و به دنبال یک برنامه ژئوپلیتیک جامع و بلندمدت باشد که به چالش‌های دنیای امروز پاسخ دهد . اوآمریکای این چنینی را آمریکای پویا ودارای تفکر استراتژیک می‌داند ، در غیر این شرط افول و زوال سیاسی آن قطعی است.
حال باید برای گمانه زنی در مورد آینده این دوگانه بسیارمهم “آمریکا -جهان” در شرایط امروزبه دو سوال اساسی پاسخ گفت . پرسش اول اینکه، دنیای امروز چگونه دنیایی است که آمریکا از درک آن ناتوان و پاسخگوی چالش های آن نیست؟ و دوم اینکه، آیا آمریکای امروز، یک کشور پویا با تفکر استراتژیک است یا در مسیر افول هژمونیک قرار دارد؟

واقعیت این است که دنیای امروز که در عصر اطلاعات در هم تنیده و شبکه های مخوف رسانه ای اعم از حقیقی ومجازی حیات می گذراند بیش از هر زمان دیگر ناپایدار و دینامیک است وبر روی صفحه ای از یخ منجمد حرکت می کند. تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی چنان با سرعت رقم می خورد که هیچ ناظر بیرونی قادر به درک همه ابعاد تحولات و تحلیل آنها نبوده و لذا افراد سازمان ها و دولت ها را دچار چالش می کند. درک پویایی دنیای امروز کار بسیار سختی است که نظام سیاسی آمریکا و سازمان‌های عریض و طویل آن نیز از توان و ظرفیت تجزیه و تحلیل آن بی بهره اند. به این دلیل ابرقدرتی که در نیمه دوم قرن گذشته و پس از پایان جنگ سرد در اوج قدرت قرار گرفت امروز در برابر تحولات شتابنده دنیا ناتوان به نظر می رسد ودر تنگناها و چالشها ساده ترین راه را انتخاب میکند: خروج از نظامات ، قراردادها، و ارکان ملل متحد. در اداره داخل کشور نیزکه اوضاع بسیار بد مدیریت می شود(به اذعان خود صاحبنظران آمریکایی) .
سازمان های بین المللی نیز در این زمینه برتری خاصی بر نهادهای نظام سیاسی آمریکا ندارند .
پس مهمترین ویژگی جهان امروز پویایی آن و در مقابل ایستایی آمریکا است .تحولات زیست محیطی در دهه های اخیر مانند تغییر الگوی بارش ، خشک سالی های طولانی مدت در نقاط مختلف جهان ،آلودگیهای زیست محیطی را به همراه داشته که برای دولت‌های موجب افزایش هزینه ها و ناتوانی در تامین آنها باعث فقر بیشتر، مهاجرت بیشتر و توسعه بیماری‌های مختلف گردیده است. پدیده شوم تروریسم به آوارگی بیشتر و فقر دامن زده است واسف بارتر اینکه دامن آمریکا در این موضوع به شدت آلوده است. بر افروختن جنگهای منطقه ای به دست خود آمریکا گستره فقر و آوارگی را توسعه بخشیده است. پاندمی جهانی کرونا را به این موضوعات اضافه کنید ومدیریت جهانی و داخلی آمریکا را ارزیابی کنید.
بنابراین ویژگی دوم مدیریت دنیای امروزناتوانی در مدیریت فقروآوارگی نوع بشر و پدیده هایی مانند پاندمی کرونا است.
ویژگی بعدی جنگ های سایبری با به کارگیری فناوری های پیشرفته و قرار گرفتن آنها در اختیار بیشتر جوامع است .ویروس های کامپیوتری عملاً دستگاه جنگی دولتها وارتش های جهان شده اند. امروز می‌توان گفت تکنولوژی نظم جهانی را تعیین می کند ونه قدرت های دولتی.
فقدان یک نظم جهانی قابل دفاع پس از جنگ سرد از دیگر ویژگی های این دنیاست که در این بی نظمی بروز قدرتهای نوظهور موضوع دیگری است که به دنیای امروز ویژگی خاصی را بخشیده است.
در واقع خصوصیات دنیای بسیار دینامیک امروزی که دینامیسم آن بر وجوه متعددی مانند تغییرات زیست محیطی و الگوی زیست بشر، تکنولوژی های فناورانه ، پیشرفت های اقتصادی بسیاری از کشورها، توسعه اطلاعات و آگاهی سیاسی توده های مردم در جای جای دنیا استوار گردیده است پذیرای توزیع قدرت به سبک قبل از جنگ سرد نیست وعدم استقرار یک نظم جهانی نوین پس از جنگ سرد(علیرغم تلاشهای نظامی) هم دلیل قاطعی برصحت این ایده است. پا سخ پرسش دوم را می‌توان در اظهارات سال‌های اخیر برجسته‌ترین تحلیلگران آمریکایی مانند برژینسکی ، کسینجر، نوام چامسکی و… یافت.
برژینسکی در کتابی که قبلاً به آن اشاره نموده‌ام حداقل شش دلیل را بر اینکه آمریکا دیگر نمی تواند قدرتی دارای تفکر راهبردی و پویایی لازم برای اداره جهان باشد بر شمرده است .
آمریکا درگیر مشکلات عدیده ای است که دینامیسیتی این کشور را زایل و قدرت تفکر راهبردی را از آن سلب نموده است . بدهی های فزاینده دولتی و غیر قابل تحمل ،نظام مالی معیوب که مانند یک بمب ساعتی برای اقتصاد آمریکا و جهان عمل می‌کند و از لحاظ اخلاقی نیز دارای زیان های متعددی است که هر از گاهی واکنش‌های خشمگینانه داخلی را در پی دارد ،افزایش نابرابری درآمدها همراه با کاهش تحرک اجتماعی ،زیرساخت های فرسوده ،عدم آگاهی کافی مردم آمریکا نسبت به جهان پیرامون خود و نظام سیاسی متصلب از جمله دلایل این اندیشمند آمریکایی در کاهش پویایی آمریکا وفقدان قدرت تفکر راهبردی برای حل مسائل داخلی و جهانی است . جوزپ بورل سیاستمدار اروپایی و وزیر خارجه این اتحادیه در ماه گذشته در پیامی ویدیویی به سفیران آلمان گفت شاهد پایان سیستم تحت رهبری آمریکا در دنیا هستیم، او به عصر آسیا وقرن آسیایی اشاره کرد. مرکل صدراعظم آلمان مدتی قبل از افول آمریکا صحبت کرد . کسینجر با احساس خطر از فروپاشی نظام لیبرال دموکراسی و اظهار نگرانی از آن از ضررورت چشم انداز و برنامه مشترک جهانی برای جهان پس از کرونا سخن می‌گوید.
نوام چامسکی از لرزش پایه های لیبرال دموکراسی و پایان آن می گوید. هانتیگتون، فرید ذکریا و فوکویاما به زبانهای دیگری پایان هژمونی آمریکا را البته با نگرانی در سپهر جهان در پیش رو روایت کرده اند.
از طرف دیگرامروز انسانهای عادی جوامع آسیایی ،آفریقایی ،آمریکای لاتین و حتی اروپاییان درک خود را ازمدیریت جهان پنهان نمی کنند. امروز رهبری خودخوانده دنیا در مقابل چشمان جهانیان از دولتهای دیکتاتور حمایت می کند، برای جنگ افروزی و کشتار کودکان و زنان به آنها سلاح پیشرفته می فروشد . ملتهای خواهان استقلال را تحت ظالمانه ترین تحریمها حتی در شرایط پاندمی قرار می دهد . ویژگی این حاکمیت اعمال استانداردهای دوگانه است. به نظر می‌رسد دنیای امروز وآمریکای امروز به اندازه ای از هم فاصله دارند که قادر به درک یکدیگر نیستند تا بتوانند به همدیگر کمک کنند ،دنیای آینده دنیای با نظم جدید خواهد بود که آمریکا یک بازیگر تاثیرگذار در آن خواهد بود نه حاکم برآن، مگر اینکه بخواهد شرورانه وبه صورت نامتعارف بازی را بهم بریزد.

انتهای پیام



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *