... امروز: شنبه - ۰۴ تیر - ۱۴۰۱
اجتماعی ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ - 12:16 ب.ظ زمان تقریبی مطالعه: 5 دقیقه
کپی شد!
0

فوکویاما؛ از «پایان تاریخ» تا «لیبرالیسم و ​​نارضایتی های آن»

هم اکنون نیز با طولانی شدن جنگ کنونی روسیه علیه اوکراین، ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه، غرب را به دوران درگیری ایدئولوژیک و نظامی بازگرداند که اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها معتقد بودند دهه‌ها پیش، آن را پشت سر گذاشته‌اند.

سیاست شرق _ در سال ۱۹۹۲ فیلسوف و مورخ سیاسی ژاپنی_ آمریکایی، با انتشار کتاب «پایان تاریخ»، لیبرال دموکراسی را به عنوان پایان تاریخ ایدئولوژیک بشر عنوان نمود، اندیشه «پایان تاریخ» برآیند مجموعه‌ای از عواملی بود که در آن مقطع زمانی و با توجه به تحولات سریع و حساس بین المللی و البته سوژه داغی مانند پایان سلطه هفتاد و پنج‌ساله شوروی و کمونیسم بر بخش‌هایی از جهان بود که فوکویا را به این نتیجه گیری زودهنگام رسانده بود.

مجموع این عوامل ذهن خلاق فوکویامای جوان(۳۷ ساله) را به فعالیت واداشت واین تصور خوش‌آیند و خوش‌بینانه که دیگر «ستیز میان ابرقدرت‌ها پایان یافته» و «لیبرال دموکراسی» سلطه خود را بر جهان حاکم خواهد کرد، عصاره اندیشه «پایان تاریخ» فوکویاما این است که عصر ستیز کهن بر سر ایدئولوژی‌های سیاسی به سر رسیده و دموکراسی لیبرال مسلط و پیروز شده‌است.

دیری نپایید که نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما با ظهور حکومت اقتدارگرای روسیه، رشد عظیم اقتصادی چین، و شکست آرمان‌های نومحافظه‌کاران آمریکایی در عراق و افغانستان، جنگ در سوریه،لیبی و یمن با چالشی حیاتی و حساس مواجه شد. لیکن فوکویوما همچنان بر این باور بود که بنیان اندیشه «پایان تاریخ» استوار و پابرجا است.

وی برای نخستین بار در سال ۲۰۰۸ در مصاحبه‌ای با ماتیو فیلیپس از مجله نیوزویک بطور تلویحی پذیرفت که اشغال نظامی عراق، اقدام برای تعویض رژیم و جابجایی صدام حسین در حقیقت با اصل «پایان تاریخ» او در ستیز است.

امروز با اقدامات ولادیمیر پوتین در روسیه و تحقق نیافتن دموکراسی در بسیاری از نقاط دنیا و به ویژه خاورمیانه، دیگر تردیدی نیست که دموکراسی لیبرال نتوانسته‌است بر عرصه روابط بین‌المللی چیره شود و نظریه فوکویاما بیش از پیش خوش‌بینانه بوده‌است.

هم اکنون نیز با طولانی شدن جنگ کنونی روسیه علیه اوکراین، ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه، غرب را به دوران درگیری ایدئولوژیک و نظامی بازگرداند که اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها معتقد بودند دهه‌ها پیش، آن را پشت سر گذاشته‌اند، دنیای بازارهای آزاد به رهبری «دولت کارآفرین» و لیبرال دموکراسی به عنوان الگوی جهانی مسلط در خطر افتاده است .

هرچند دولت های لیبرال، فاشیسم و ​​کمونیسم را شکست دادند، اما در هزاره سوم نقشه مبارزه ایدئولوژیک متفاوت شده است، از یک سو آمریکا و اکثر کشورهای اروپایی و از سوی دیگر روسیه، چین و انواع غیرلیبرال ها هستند. نیروهای درون خود کشورهای غربی برای پیروز شدن در این کشمکش و لیبرال ها، بار دیگر تلاش می کنند به جهانیان ثابت کنند که نظام های سیاسی مبتنی بر حقوق فردی و اقتصاد بازار، نسبت به سیستم هایی که آنها را نظام های ترس و استبداد توصیف می کنند، برتری دارند.

کتاب جدید فوکویاما

کتاب جدید فوکویاما با عنوان «لیبرالیسم و ​​نارضایتی‌های آن» دفاعی از ایده‌های آزادی لیبرال و کثرت‌گرایی ارائه می‌کند که آن را تهدیدآمیز می‌داند، و بررسی حیاتی نظریه‌ها و نظام‌های سیاسی که تاریخ بشر را توسط تحولات آنها شکل می‌دهند، را برجسته می‌کند.

لیبرالیسم در حال حاضر با نارضایتی‌های زیادی مواجه است و فوکویاما می‌گوید بهترین راه برای غلبه بر این چالش‌ها این است که اصولگرایان و لیدرهای لیبرال مستقیماً آنها را بپذیرند، اشکالات داخلی آن را اصلاح کنند و از دیدگاه «لیبرال تجدید شده» به عنوان بهترین الگوی سیاسی برای احترام به حقوق فردی و فرصت‌های اقتصادی در داخل دفاع کنند، زیرا او معتقد است که جوامع متنوع هستند.

تنوع در جامعه و جهان

لیبرالیسم کلاسیک، در تعریف فوکویاما، نمایانگر «خیمه بزرگی است که مجموعه‌ای از دیدگاه‌های سیاسی را در بر می‌گیرد که با این وجود بر اهمیت اساسی حقوق فردی، قانون و آزادی برابر است» و نشان‌دهنده یک سیستم فکری و نهادی قرن هفدهمی است که برای حل این مشکل طراحی شده است، و مشکل حکومت بر گروه متنوعی از مردم بدون قدرت و جنگ مداوم است.

همانطور که فوکویاما توضیح می دهد، «اصل اساسی که لیبرالیسم بر آن تاکید کرده است، اصل مدارا است»؛ شما مجبور نیستید با همشهریان خود در مورد مهم ترین چیزها توافق داشته باشید، بلکه فقط باید هر فردی بدون دخالت شما یا شما بدون دخالت نسبت دیگری، تصمیم بگیرید.

لیبرالیسم مدرن، مستلزم انتخابات آزاد و منصفانه، قوه مقننه، نماینده، قوه قضاییه عادلانه و بی طرف، بوروکراسی های بی طرف، مطبوعات و رسانه های مستقل و تعهد به آزادی بیان استکه به گفته نویسنده مورد حمله مستمر راست پوپولیست و چپ مبتنی بر هویت قرار دارد.

اگر نئولیبرالیسم منافع اقتصادی افراد فوق‌ثروتمند و حرفه‌ای را نمایندگی می‌کند، پس واکنش پوپولیستی به نوبه خود صدای نارضایتی طبقه کارگر از رژیم‌های لیبرال تجارت، مهاجرت و هویت‌های جهانی است. این در تلاش‌های جناح چپ مانند جنبش اشغال وال استریت در سال ۲۰۱۱ و در سمت راست با رأی برگزیت در بریتانیا و انتخاب ترامپ در ایالات متحده در سال ۲۰۱۶ مشهود است.

تولد لیبرالیسم

لیبرالیسم در پی جنگ های داخلی اروپا علیه اقدامات کلیسای کاتولیک و ناسیونالیسم شکل گرفت، و در حالی که جنگ های مذهبی در اروپا توسط عوامل اقتصادی و اجتماعی هدایت می شد، اقدامات وحشیانه خود را از این واقعیت می گرفت که طرف های متخاصم نماینده فرقه های مسیحی مختلف بودند که می خواستند تفکرات و فرقه های خود را به دیگران تحمیل کنند.

این دوره ای بود که در آن پیروان فرقه های حرام(از نظر یکدیگر) مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند، زیرا «بدعت گذاران» مرتباً شکنجه، به دار آویخته یا سوزانده می شدند و روحانیون آنها مورد آزار و اذیت قرار می گرفتتند.

بنیانگذاران لیبرالیسم مدرن مانند توماس هابز و جان لاک به دنبال کم اهمیت جلوه دادن آرزوهای سیاسی بودند، نه برای ترویج زندگی خوب که توسط دین تعریف شده است، بلکه در عوض برای حفظ خود زندگی، زیرا جمعیت های مختلف نمی توانستند در مورد اصول یک زندگی خوب در کناریکدیگر توافق کنند.

از این نظر، «لیبرالیسم صرفاً ابزاری عمل‌گرایانه برای حل تعارضات در جوامع مختلف بود»، ابزاری که با حذف پرسش‌های مربوط به اهداف نهایی و انتقال آن‌ها به حوزه زندگی خصوصی، به دنبال کاهش التهاب جامعه سیاسی بود.

این یکی از مهمترین نقاط قوت آن، امروز باقی مانده است. اگر جوامع متنوعی مانند هند یا ایالات متحده از اصول لیبرال خود دور شوند و سعی کنند هویت ملی را بر اساس نژاد، قومیت یا مذهب قرار دهند، بازگشت آنها به درگیری های بالقوه خشونت آمیز، حتمی خواهد بود. هند در زمان (نخست وزیر) مودی با تبدیل هویت ملی خود به هویتی مبتنی بر هندوئیسم در مسیر خشونت جمعی قرار گرفته است.

با این حال، درک عمیق تری از لیبرالیسم وجود دارد، زیرا در اروپای توسعه یافته و در عقاید لیبرال مدرن گنجانده شده است. از این منظر، لیبرالیسم نه تنها مکانیزمی برای پرهیز از درگیری خشونت آمیز به شیوه ای عمل گرایانه، بلکه ابزاری برای حفاظت از کرامت اولیه انسانی تعریف شده است.

یکی دیگر از ویژگی های لیبرالیسم تاریخی، ارتباط آن با حق مالکیت است که به موجب آن حقوق مالکیت و اجرای قراردادها از طریق نهادهای قانونی، مبنای رشد اقتصادی در بریتانیا، هلند، آلمان، ایالات متحده و سایر کشورهایی شد که لزوماً چنین نبودند. جوامع دموکراتیک دارای سیستمی از حقوق مالکیت محافظت شده هستند و به همین دلیل لیبرالیسم ارتباط تنگاتنگی با رشد اقتصادی و نوسازی دارد.

خشم از ناکارآمدی

بر کسی پوشیده نیست که لیبرالیسم همیشه به آرمان‌های خود پایبند نبوده است. در آمریکا، بسیاری از مردم از برابری در مقابل قانون محروم بوده اند، به‌ویژه افرادی که «انسان‌های کامل و مستحق حقوق جهانی» در نظر گرفته می‌شدند، شکایت دارند که لیبرالیسم زندگی مشترک آنها را از «معنا» تهی می کند.

نئولیبرال‌ها، «آزادی اقتصادی» را دین و ایدیولوژی خود قرار داده اند و مترقی‌ها بر هویت و جهان‌شمولی انسانی، به عنوان محور بینش سیاسی خود تمرکز کردند و فوکویاما نیز استدلال می کند که نتیجه آن از هم گسیختگی جامعه مدنی ما و در نتیجه افزایش خطر برای دموکراسی است.

کاستی های اقتصادی مربوط به گرایش لیبرالیسم اقتصادی برای تبدیل شدن به چیزی است که «نئولیبرالیسم» نامیده می شود.

امروزه «نئولیبرالیسم» اصطلاحی تحقیرآمیز است که برای توصیف نوعی از تفکر اقتصادی استفاده می‌شود که اغلب با دانشگاه شیکاگو یا مکتب اتریش و اقتصاددانانی مانند فردریش هایک، میلتون فریدمن، جورج استیگلر و گری بکر مرتبط است و به عنوان یک کاتالیزور برای رشد و تخصیص کارآمد منابع در نظر گرفته می شود؛ و آن نتیجه ظهور دنیای جدیدی در دهه اول قرن بیست و یکم بود. 

هر چند در جوامع درآمد کل، بیشتر از همیشه بود، اما نابرابری در داخل کشورها نیز به شدت رو به افزایش یافت، و بسیاری از کشورهای جهان، شاهد ظهور طبقه کوچکی از «الیگارش‌ها»، میلیاردرهایی بودند که می‌توانستند منابع اقتصادی خود را از طریق «لابی‌ها» و خرید ملک به «قدرت سیاسی» تبدیل کنند و در نتیجه قوانین را نیز به خواست خود تغییر دهند. جهانی شدن امکان انتقال امن و آسان پول را برای آنها فراهم کرده است و کشورها را از درآمد مالیاتی آنها محروم و مقررات را به شدت دشوار کرده است.

دومین نارضایتی از لیبرالیسم که در طول دهه‌ها شکل گرفت، ریشه در مقدمات اصلی آن داشت. لیبرالیسم عمداً «افق و چشم انداز سیاست» را پایین آورد. دولت لیبرال به شما نمی‌گوید «چگونه زندگی کنید»، یا «زندگی خوب، شامل چه چیزی است»، و این سؤال که چگونه به دنبال شادی باشید، چنین مسائلی به شهروندان واگذار می شود تا خودشان تصمیم بگیرند.

این منجر به خلاء در قلب جوامع لیبرال می شود، خلایی که اغلب مملو از مصرف گرایی، فرهنگ عامیانه یا سایر فعالیت های تصادفی است که لزوماً به «سعادت انسان» منجر نمی شود، به گفته نویسنده، این نقد گروهی از روشنفکران (عمدتا) کاتولیک بود.با این حال، سیر حرکت جوامع لیبرال، کاملا در مسیر کمال انسان و شاخص های انسانی (عدالت، همیاری، کمک به همنوع، اخلاق، صلح و …) قرار ندارد، هرچند که جوامع غیر لیبرال نیز با مشکلات عدیده ای چون نبود آزادی های مختلف، فقر و فشارهای مختلف حکومت ها بر زندگی خصوصی مردم، درگیر هستند.

این ما را به لایه عمیق تری از نارضایتی اجتماعی سوق می دهد. تئوری لیبرال، در هر دو شکل اقتصادی و سیاسی، حول افراد و حقوق آنها بنا شده است و نظام سیاسی از توانایی آنها برای انجام این انتخاب ها به طور مستقل از خانواده گرفته تا اقوام و مردم محافظت می کند.

با این حال، آنچه را که فوکویا در کتاب جدید خود به آن می پردازد، و وی خواهان آن است، لزوم توجه به «کاستی های » چنین اندیشه ای است که می بایست مورد توجه قرار گیرد تا حکومت های لیبرال در آینده با چالش های بزرگتری مواجه نگردند، مسئله ای که از دید نظام های غیرلیبرال مخفی نمی ماند تا پایه های آنها را ضعیف تر و برای مشروعیت خود از آنها بهره ببرند، مسئله ای که لیبرال ها نیز نسبت به آنها انجام می دهند.

فرانسیس فوکویاما که حالا ۷۰ سال دارد و پژوهشگر ارشد مرکز دموکراسی، توسعه و حکومت قانون در یکی از مؤسسه‌های وابسته به دانشگاه استنفورد است. خیلی کمتر از گذشته در محافل روشنفکری ظاهر می شود و می‌توان گفت توجه خود را بیشتر به مسائل حقوق بشر، توسعه، مسائل آمریکا-آسیا و دیگر موضوعات غیر راهبردی معطوف کرده‌است. در آخرین مقاله‌ای که نشریه «مسائل خارجی» در شماره ژانویه ۲۰۱۲ از او منتشر کرده به نظر می‌رسد در اندیشه‌های فوکویاما تغییر و تعدیل اساسی ایجاد شده، هرچند که به نظر می رسد با کتاب جدید خود نیز، همچنان معتقد است جهان به سمت و سوی لیبرال دمکراسی در حال حرکت و جریان است.

منبع: سیاست شرق و سایر وب سایت ها

انتهای پیام

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

language »