نیک مرتنز درباره عملیات آمریکا در ونزوئلا در آخر هفته گذشته مینویسد: «آنچه آخر هفته گذشته شاهد بودیم، گواه قطعی این بود که تعهد ترامپ به انزواگرایی - هسته اصلی دکترین «اول آمریکا»ی او - یک توهم بوده است.»

سیاست شرق _ نیک مرتنز (آمریکایی شناس و نویسنده)
تصاویر کاراکاس دیدنی بود. بالگردهای آمریکایی بر فراز پایتخت ونزوئلا، انفجارهای شبانه و در نهایت دستگیری رئیس جمهور نیکولاس مادورو و همسرش. دونالد ترامپ این را به عنوان پیروزی بر تروریسم مواد مخدر معرفی کرد. اما برای کسانی که با تاریخ آمریکا آشنا هستند، این اتفاق در درجه اول تکرار تلخ گذشته بود. زیرا آنچه آخر هفته گذشته شاهد بودیم، گواه قطعی بر این بود که وعده انزواطلبی ترامپ – هسته اصلی دکترین «اول آمریکا»ی او – یک توهم بوده است.
در سال ۲۰۱۶، ترامپ با یک پیام ساده اما قدرتمند در انتخابات پیروز شد: دیگر نه جنگهای ابدی ، نه ماجراجوییهای خارجی، و به خصوص نه تغییر رژیمهایی مانند عراق و افغانستان. این وعده در دل میلیونها آمریکایی که از جنگهای بیمعنی خسته شده بودند، طنینانداز شد.
اما ونزوئلا قطعاً این قول را زیر پا گذاشته است. گذشته از همه اینها، وقتی به یک کشور همسایه حمله میکنید، رئیس جمهور فعلی را میربایید و سپس اعلام میکنید که واشنگتن «بر ونزوئلا حکومت خواهد کرد» چه نام دیگری روی آن میگذارید؟ این کار، تغییر رژیم به خالصترین شکل آن است، تنها تفاوت این است که ترامپ این کار را در جایی انجام میدهد که او آن را «حیاط خلوت» آمریکا میداند.
توجیهات قابل پیشبینی هستند. گفته میشود مادورو رئیس یک کارتل مواد مخدر است، گفته میشود ونزوئلا فنتانیل قاچاق میکند. اما کارشناسان کاملاً واضح میگویند: ونزوئلا فنتانیل بسیار کمی تولید میکند و تنها بخشی از کوکائین آن از طریق مسیرهای ونزوئلا وارد میشود. خود ترامپ انگیزه واقعی را فاش کرده است: همه چیز به نفت مربوط میشود. ونزوئلا بزرگترین ذخایر نفتی جهان را دارد و این ذخایر اکنون عمدتاً به چین و روسیه سرازیر میشوند. همانطور که ماریا الویرا سالازار، نماینده جمهوریخواه کنگره، صریحاً اظهار داشت: «ونزوئلا میتواند به یک فرصت بزرگ برای شرکتهای ما تبدیل شود.»
برای کسانی که با تاریخ آمریکای لاتین آشنا هستند، واقعاً هیچ چیز جدیدی در زیر این خورشید وجود ندارد. از سال ۱۸۲۳، زمانی که رئیس جمهور مونرو دکترین ننگین خود را اعلام کرد، ایالات متحده این منطقه را حوزه نفوذ انحصاری خود میدانست. فهرست مداخلات آمریکا مانند یک کتابچه راهنمای خونین است: کودتا علیه رئیس جمهور گواتمالا، جاکوبو آربنز در سال ۱۹۵۴، ترور سالوادور آلنده در شیلی در سال ۱۹۷۳، حمایت از کنتراها در نیکاراگوئه و حمله به پاناما در سال ۱۹۸۹ برای دستگیری مانوئل نوریگا. درست همانطور که اکنون با مادورو اتفاق می افتد.
یک مطالعه در دانشگاه هاروارد در سال ۲۰۰۵ بیش از ۴۰ تغییر رژیم را که توسط ایالات متحده در آمریکای لاتین بین سالهای ۱۸۹۸ تا ۱۹۹۴ سازماندهی شده بود، شمارش کرد. الگو همیشه یکسان است: در ابتدا، یک توجیه اخلاقی، اما انگیزههای واقعی اقتصادی و ژئوپلیتیکی هستند. و این مداخلات همواره منجر به هرج و مرج و احساسات ضد آمریکایی میشود که برای نسلها باقی میماند.
ترامپ ادعا میکند رویکردش متفاوت است. اما عملیات ونزوئلا دقیقاً از همان سناریو پیروی میکند. او از همان لفاظیهای تئودور روزولت در سال ۱۹۰۴ استفاده میکند، زمانی که اعلام کرد آمریکا حق دارد در «سوءمدیریت» در آمریکای لاتین مداخله کند. ترامپ اکنون آن را مبارزه با تروریسم مواد مخدر مینامد، اما اصل همچنان یکسان است: واشنگتن تصمیم میگیرد چه کسی قدرت را در دست داشته باشد.
اینجا پارادوکس واقعی پدیدار میشود. ترامپ امپراتوری سیاسی خود را بر اساس وعده کنار گذاشتن چنین مداخلاتی بنا کرد. پایگاه طرفداران او در MAGA به رئیس جمهوری رأی دادند که به نقش آمریکا به عنوان پلیس جهان پایان دهد. و اکنون همان رئیس جمهور در حال انجام عملیاتی است که شباهت کمی به آنچه بوش در عراق انجام داد، دارد.
واکنشها در درون اردوگاه خودش گویاست. مارجوری تیلور گرین، نماینده کنگره، با عصبانیت گفت: «این چیزی است که بسیاری در MAGA فکر میکردند ما به آن پایان دادهایم. ما اشتباه میکردیم.» سناتور رند پال فقط انتقاد محتاطانهای ارائه داد. و اگرچه حامیانی مانند تاکر کارلسون و استیو بنن نارضایتی خود را ابراز کردند، ترامپ موفق شد اکثر رهبران جمهوریخواه را پشت سر خود جمع کند.
با این حال، این شکاف غیرقابل انکار است. یک نظرسنجی سیبیاس نشان داد که ۷۰ درصد آمریکاییها با اقدام نظامی مخالفند. حتی در پایگاه ترامپ، نگرانی رو به افزایش است. زیرا اگر قول دهید که دلارهای مالیات آمریکاییها را در جنگهای دوردست هدر ندهید، اما ونزوئلا را بمباران کنید، یک قرارداد اساسی با رأیدهندگان خود را نقض کردهاید.
نگرانکنندهترین نکته، چیزی است که این عملیات در مورد دیدگاه ترامپ نسبت به قدرت ریاست جمهوری آشکار میکند. او از قبل با کنگره مشورت نکرده و توضیح کمی ارائه داده است. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، این اقدام را با ادعای «دستگیری مجرمان تحت تعقیب» توجیه کرد. اما اگر یک رئیس جمهور بتواند یک رهبر خارجی را بدزدد و سپس قصد خود را برای حکومت بر آن کشور بدون حمایت کنگره اعلام کند، مرز این کار کجاست؟ سناتور تیم کین به درستی پرسید: «بعدش چی؟ حضور نظامی در ایران؟ غزه؟ گرینلند؟»
در کوتاهمدت، این عملیات موفقیتآمیز به نظر میرسد، اما تاریخ درسهای زیادی برای گفتن دارد. بوش همچنین در سال ۲۰۰۳ در عراق با شعار «ماموریت انجام شد » پیروزمندانه عمل کرد.
اکنون سوالات دشواری مطرح میشود: چه کسی بر ونزوئلا حکومت خواهد کرد؟ هزینه آن چقدر خواهد بود؟ احتمال یک درگیری طولانی – یک ویتنام یا افغانستان جدید – واقعی است.
در ونزوئلا اتفاق میافتد چیزی فراتر از سیاست خارجی است. آزمون واقعی چندان دیپلماتیک نیست، بلکه سیاسی است. این یک آزمون وجودی برای جنبش MAGA ترامپ است. ترامپ عدم مداخله را به علامت تجاری خود تبدیل کرده است. قرار بود او تندروهای نومحافظهکار را شکست دهد و اولویت را به آمریکا بدهد. اما ونزوئلا این دروغ را افشا میکند. معلوم شد که «آمریکا اول» به معنای انزواطلبی نیست، بلکه یک امپریالیسم جدید است که در آن آمریکا هر کاری را که میخواهد، هر کجا که میخواهد انجام میدهد.
سوال این است: هواداران او تا چه حد حاضر به تحمل هستند؟ مارجوری تیلور گرین حقیقت دردناکی را بیان کرد: این چیزی نیست که آنها به آن رأی دادند. ترامپ همیشه توانایی قابل توجهی در متقاعد کردن پایگاه خود داشته است. شاید این بار دوباره موفق شود.
اما ونزوئلا شکافی را آشکار کرده است که به راحتی قابل ترمیم نیست. زیرا اگر شعار «اول آمریکا» به معنای تحمیل اراده خود بر کشورهای همسایه باشد، پس بازگشت به انزواگرایی نیست. این همان امپریالیسم قدیمی در لباسی جدید است. و این دقیقاً همان چیزی است که ترامپ قول داده بود هرگز انجام ندهد.
انتهای پیام
منبع: نک(Knack)
نیک مرتنز یک آمریکاییشناس است و در حال حاضر مشغول نوشتن کتابی درباره ایالات متحده با عنوان «ستارهها، راهراهها و داستانها» است که توسط انتشارات ارتسبرگ منتشر خواهد